رضا
جمعه 20 بهمن 1385 - 18:45
|
تاسف
واقعا عجیبه . نقطه ضعف فیلم خون بازی فیلم نامه اش بود و یکی از دو کاندید شده . فیلمبرداری بایرام فضلی که واقعا بی نظیر بود کاندید نیست . روز سوم هم عین دوئل ( هر چند به نظر من از دوئل بهتر است ) مورد توجه بیش از حد قرار گرفته . واقعا جشنواره فجر با این انتخاب هاش ارزش جوایز خودش رو پایین میاره .
|
سینا همائی
جمعه 20 بهمن 1385 - 19:19
|
حواس پرتی هم حدی داره!!!
سلام علیکم.اول از همه از امید خان غیایی ممنونم به خاطر خوش آمد گویی به بنده.مرصی ی ی ی ی ی.دوم اینکه من مطالبی راجع به باز هم سیب داری نوشتم که به اشتباه برای روزنوشت دیگری فرستادم که اینجا از هر دو طرف (گیرنده کامنت و امیر قادری)عذر خواهی می کنم. بله...باز هم سیب داری روز 5شنبه شیراز پخش شد.فیلم بدی نیود.اما خیلی هم نمیشه بحث رو راجع به داستان فیلم باز کرد(بحث سیساسی موقوف).اما از لحاظ فنی،کارگردانی و بازی هنرپیشه ها خوب از آب در اومده بود که متاسفانه همونطور که امیر خان هم گفته شاخ که خوبه درخت روی سرمان سبز شدکه هیچ گوشه چشمی به این فیلم نشد و کلا نامزد هیچ قسمتی نبود. (البته می بخشید که من توی این روز نوشت در باره این فیلم نظر دادم.آخه اینجا سنتوری رو نمایش ندادند که بشه نظری راجع بهش داد.)بر گردیم به باز هم سیب داری.اشاره به داستان آرش کمانگیر،ترس و رسیدن به هدف تا پای جان از نکات جالب توجه داستان بود. تا ببینیم پارک وی و اقلیما چی می شه. لا اجازه.خدانگهار...
|
علیرضا
جمعه 20 بهمن 1385 - 19:38
|
30 کلاغ به جای سیمرغ
سلام امیر خان عارضم خدمتتون که روز سوم یک طنز بچه گانه است، تا یک فیلم جنگی ... ترکیب آقای لطیفی، ژوبین پناهی :) و باران کوثری خیلی بهم می آید، جز مزخرف ترین ها. (البته بعد دیدن خون بازی نظرم راجع به باران کوثری عوض شده، به نظرم سیمرغ بهترین بازیگر زن این دوره برای خون بازی حقش است.) ... من همین طوری درام حرص می خورم، روز سوم همه بخش ها کاندید شده، جز بهترین تدوین و بازیگر نقش زن مکمل!!! (اول می خواستم بنویسم کجاها کاندید شده، دیدم همه جا هست.) کاش سنتوری رو آقای مهرجویی به جشنواره نمی داد، کاش مسعود کیمیایی هم برای ریئس عجله نمی کرد (البته جلو ضرر رو از هر کجا بگیری منفعته) رئیس یه چیزی کم داره که هنوز پیدا نکردم چیه، شاید اگه مجدد تدوین بشه و صداگذاری بشه و موسیقی فیلمش اصلاح بشه، بهتر از آب در بیاد. رئیس یه چیزی کم داره ... در مورد سیمرغ مردمی هم صلاح نیست من صحبتی بکنم ...
|
sofia
جمعه 20 بهمن 1385 - 20:18
|
اول اینکه منم هنوز باورم نمیشه کاندیداها اینا باشن.اصلا امسال دیگه هیچ توجیهیم برای فیلمای انتخابی نمیشه پیدا کرد.خوب شد کیمیایی خودش رییس و از مسابقه کشید بیرون وگرنه دق میکردیم.کاش میفهمیدیم مهرجوویی هم خودش نخواسته توی بخش بهترین کارگردانی و فیلمنامه و فیلم باشه تا یه ذره کمتر حرص بخوریم.باز توی اینا ترجیحا امیر شهاب رضویان جایزه ها رو ببره بهتره.این روز سوم از کجا پیداش شد؟؟؟پارتیش کی بوده؟؟؟ البته راجع به موسیقی پارک وی خیلی موافق نیستم.بنظرم هر آهنگساز دیگه ای هم به جای آریا عظیمی نژاد بود یه همچین موسیقی رو برای فیلم بلبشوی جیرانی تجویز میکرد! فکر کنید پنج شنبه بعد از 8 ساعت تو صف وایسادن بخاطر بینظمی وحشتناک و احمقانه سینما سروش آخر هم سنتوری رو ندیدم.داشتم دیوونه میشدم. خدا کنه جشنواره زودتر تموم بشه یه ذره بخوابیم!از بس تو صف وایسادم و خیلی جاها نتیجه نگرفتم دارم میمیرم.فقط خدا کنه فردا آقای کیمیایی.....
|
سمیه
جمعه 20 بهمن 1385 - 20:26
|
همیشه همینطوره.........
این روزها اونقدر از این خبر ها میشنوم که نشنیدنش تعجب بر انگیزه .........جشنواره کتاب طنز سال رو به خاطر بیارید کتابی که از نظر همه طنز پردازان مردود بود اول شد و حالا چه انتظاری از سینمای سیاسی ایران دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
محمدرضا
جمعه 20 بهمن 1385 - 21:57
|
جایزه بی جایزه
بابا این نشد که. بعد میگن تو که فیلم ها رو ندیدی نباید زود قضاوت کنی. آخه توی اکران عمومی هم که می بینیم جایزه گرفته ها هیچی توی چنته ندارند. خیر سرمون دانشجوی ترم آخر ادبیات نمایشی هستیم. اصلا اگه این پایان نامه لعنتی بنود، میومدم جشنواره رو به آتیش می کشیدم. ای کاش لا اقل آقای کیمیایی فیلمش رو همون اول به جشنواره نمی داد.آقای مهرجویی هم همچنین. اون موقع کمتر اعصابمون خط خطی میشد. این خانه از پای بست ویران است و امیدی به آبادیش نیست. فقط اعصاب خراب می کند. اگه دستم بهتون برسه........
|
محمد
جمعه 20 بهمن 1385 - 22:48
|
روز سوم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا تورو خدا چشماتونو باز كنيد ... امشب سينما استقلال بوديم . كاش 1 ساعت تو صف روز سوم نمي مونديم ! واقعا معلوم نيست چرا باران كوثري كه نصف فيلم لهجه آباداني دارد نصف فيلم ندارد كانديد شده .. يا بازى افتضاح پوريا پور سرخ با آن عصبانيت هاي ناشيانه ! اين آقاي لطيفي حتي زحمت يك كات دادن را به خود نداده اند كه لا اقل لهجه باران را درست مي كرد . واقعا براي اين انتخاب ها متاسفم . پيش خودم گفتم اگر روز سوم كانديد اين همه جايزه شده پس ببين بقيه فيلم ها ديگه چي بودن !!!! به اميد جشنواره سال 86 .
|
mahsssa
شنبه 21 بهمن 1385 - 4:22
|
adie
ey baba har sal az in etefagha miofte in chizai ke shoma gofti amir khan adie adie shoma ke khodet bishtar too in kara hasti hanooz moteajebi az kare in ostadane davar
|
علی سنتوری
شنبه 21 بهمن 1385 - 5:50
|
همیشه بادها خبر از تغییر فصل نمیدهند
سلام آقای قادری شما هنوز مثل اینکه باورتان نشده چه اتفاقی در مملکت افتاده همیشه که نباید باد خبر از تغییر فصل بدهد
|
امید
شنبه 21 بهمن 1385 - 7:11
|
رئیس خیلی چیزها کم دارد. به خدا این افکار پوسیده ان. حکم خیلی فیلم تر بود. خیلی عصبانیم خیلی زیاد. به نظر شما کدوم بازی رئیس لیاقت حتی فقط کاندید شدن رو داشت؟ مسعود کیمیایی واقعا تموم شده . همون حرفای قدیمی. همون ادا اصولای نچسب. بابا بسه تو رو خدا. از 806 نفری که تو اریکه ایرانیان بودن واسه سانس 1 تا 3 شب, حتی یک نفر, به خدا حتی یک نفر نبود که بعد از فیلم عصبی نباشه. کسایی که همه حکم رو دوست داشتن نمیدونستن چی باید بگن. بی خیال شو آقای کیمیایی!!!
|
parisa
شنبه 21 بهمن 1385 - 7:26
|
ah
vaghan ke .amir jan faghat 2 ta shakh dar ovordi...man az dishab ta hala too komam...dishab saat 1 ta 3 raftim raees ...vaghan dar sathe kimiaee nabood vali enghadr ham bad nabood ke too hich reshte ee namzad nashe....ma fekr mikardim chon javade toosi too davaras hatman emsal kimiaee be ye noono navaee mirese vali...hala az in begzarim vaghan nemifahmam mage mishe ostade azizemonn too bakhshe behtarin kargardani nabashe ...vayyyyyyyyyyyy...yani vaghan santoori faghat layeghe hamine???
|
آلوچه خانوم
شنبه 21 بهمن 1385 - 7:45
|
آقا جان ترا به خدا بیخیال شوید ... رئيس هيچی نداشت که بخواهد دیده شود . چطور رویتان می شود در آن مزخرف دنبال چیزی برای دفاع بگردید . چرا چشمتان را باز نمیکنید ... تا کی دوام می اورید خودتان را به ان راه بزنید ...
|
امير عباس صباغ
شنبه 21 بهمن 1385 - 8:8
|
تاسف براي داوران!!!!!!!!
روز سوم را پنجشنبه ديدم يك فيلم معمولي(شايد هم ضعيف) است با بازي هاي فوق العاده ضعيف. تازه صحنه هاي پس گرفتن خرمشهر از عراقي ها خيلي جالبه ده پانزده نفر كه هر كدوم يه جور خنده تماشاگر را در مي آورد همين جوري عراقي ها رو مي كشن و هيچ كدوم هم چيزي شون نميشه (با خمپاره از خونه بيرون مي آن و رو در رو به عراقي ها شليك مي كنند و اونا هم همين طوري نگاه مي كنند تا بتركند) البته آخرش بعد اينكه همه عراقي ها رو كشتند همشون جز دو نفر كشته مي شوند. اون صحنه اي كه اين افراد در يك گودي دارند وصيت مي كنند چقدر ملال آوره اصلا كف كردم مثلا مي خواست روي تماشاگر تاثير بگذارد ولي ... آقايون فقط مي خواستند با مهرجويي و كميايي جشنواره رو گرم كنن اونوقت جايزه ها رو به فيلم هايي بدن كه .... مسعود رايگان در خون بازي چه چيزي در اون ده دقيقه از خودش نشون داد كه نامزد بهترين بازيگر مرد نقش اول شده؟ خلاصه خيلي خيلي براي اين جشنواره و داوران آن متاسفم من هم با پيشنهاد 30 كلاغ موافقم
|
فرهاد ترابي
شنبه 21 بهمن 1385 - 13:46
|
مخملباف عزيز
كيومرث پور احمد در مصاحبه اي تلويزيوني خيلي راحت در مورد سيمرغ گفت كه اينها همه نسبيه و واقعا هم همينطوره.امسال از تمام اين دلخوري ها كه بگذريم سال اكبر عبدي بود نفس حضورش امسال غنيمت بود ...راستي كسي از خودش پرسيد محسن مخملباف كجاست؟كاش جشنواره همه را با خودش مي آورد......
|
حسام
شنبه 21 بهمن 1385 - 14:6
|
دیگه عادت کردیم بابا!
مگه قبلا از این اتفاق ها نیفتاده بود که این دفعه انقدر تعجب می کنین؟ روز سوم معلومه چرا این همه کاندید شده، همیشه موضوع فیلم مهمتر بوده تا ساختار فیلم... اما به نظر من فیلمنامه خون بازی عالی بود و اصلا این فیلم هر چی کاندید شده حقشه، خصوصا باران کوثری. این فیلم تنها موردی هست که با کاندید شدنش موافقم. جشنواره فجر نه جشنواره فیلم، که بیشتر جشنواره سلیقه های عجیب و غریبه! درصد آمار فیلم برگزیده تماشاگران هم در نوع خودش جالبه! روز سوم یهو می شه فیلم دوم، بعد سنتوری (با تعداد محدودی رای گیری) میشه اول... چی بگیم؟ هر چی اعلام کنن مجبوریم قبول کنیم دیگه...
|
hala
شنبه 21 بهمن 1385 - 15:24
|
eeee
chera az filme khodet hichi nagofti,che khbar.ma dinbale onim.bishtar benevissss.mamnoon
|
کاوه اسماعیلی
شنبه 21 بهمن 1385 - 15:28
|
اشکال نداره.داورا از زیر یگاه کردن ولی برای من خندهداره که باران کوثری رو شایسته میدونین.. اولین چیزی که تو خون بازی عصبیت میکنه بازی فوق العاده ناشیانه باران کوثریه.........
|
مصطفی جوادی
شنبه 21 بهمن 1385 - 17:23
|
و حالا لیلی
سنتوری را دیدم و خدا را شکر . یکی دوماه پیش بود که نیما گفت به نظرتان سرنوشت رییس و سنتوری چه می شود. آن موقع گفتم که از بابت سنتوری مطمئنم ولی ... انقدر نامرد نیستم که حالا که روی دور افتاده ام ... اصلا مگر اسب مرده را شلاق می زنند. بی خیال رفقا فیلم خوب فیلم خوب است. حالامی خواهد مهرجویی بسازد یا کیمیایی. حالا تقصیر من چیست که فیلم خوبه را همیشه مهرجویی می سازد. سنتوری را دیدم و خدا را شکر. گرمای یک (( فیلم)) نشست روی پوستم و این حسی بود که این روزها نایاب است. اگر گیرتان بیاید و خودتان از دستش بدهید مفت باختید. نقد و اصول و این حرفها را می گذاری کنار و دل می دهی به (( فیلم)). اگر این کارها را کردید و سنتوری مغزتان را سرویس نکرد اسمم را عوض می کنم. کله ام دارد دود می کند. خدا را شکر! hamidehamoon@yahoo.com
|
امين حسنپور
شنبه 21 بهمن 1385 - 17:53
|
درخواست لينک مصاحبه
سلام. خوشحال میشوم اگر لينک اينترنتی متن مصاحبه شما با مسعود کيميايی را که در روزنامه اعتماد چاپ شد در اختيار بنده بگذاريد. هرچه دنبالش در اينترنت سرچ کردم يافت نشد که نشد!
|
امید غیائی
شنبه 21 بهمن 1385 - 21:9
|
نه من هم باور نمیکنم؟؟؟!!!!
سلام امیر خان و بروبچز عزیز. اول از همه اینکه بالاخره فیلم امیر خان رو دیدم.البته احتمالا خودش من رو یادم نمیومد ولی همونی که دربدر دنبال بلیط میگشت تا رفیقش هم ببره تو.....بابا ما هم مرام کاراکترهای فیلمهای مسعودخان رو داریم. اینها رو گفتم هم یه خسته نباشید به امیر خان گفته باشم هم به قول معروف یکی به نعل بزنم یکی به میخ. بابا من هم باورم نمیشه که این همون رئیسی باشه که کلی منتظرش بودیم.میر خان به قول خودت اونجایی که به استاد گفتی یعنی باور کنم!!!؟؟؟ حالا باورت شده یه نه؟؟؟ اون دوستم که خیلی هم با کیمیایی حال نمیکرد هی میگفت برو بپرس امیرخان رئیس رو دیده یا نه؟؟؟؟من هم هی پیچوندمش.کاش برای بار دوم بفهمیم میخواست چی بگه؟؟؟؟ولی با بار دوم هم چیزی ازش می فهمیم؟؟؟!!!!
|
رضا
شنبه 21 بهمن 1385 - 21:39
|
اقای قادری انصافا فیلم رییس چیزی برای دفاع کردن نداشت . ... نه منطقی نه داستانی .... امشب اکثریت جمعیتی که تو سینما بودند ناراضی رفتند . با این سبک فیلمسازی کیمیایی میتونه سالی دو سه تا فیلم بسازه . البته من هیچکدوم از فیلمهایش رو دوست نداشتم اما این یکی دیگه فاجعه بود .
|
sofia
شنبه 21 بهمن 1385 - 22:8
|
آقای کیمیایی و آقای قادری1...
ل از همه انکه دیدن فیلم آقای کیمیایی باعث شد دوستان عزیزی مثله پریسارو قبل از کانون فیلم تهران ملاقات کنم.امیدوارم فرصتی پیش بیاد که یه روز هممون چه دوستانی که در تهرانن چه دوستایی که در شهرای دیگن دور هم جمع بشیم. اما آقای کیمیایی:ساعت 25/4.از حدود یک ساعت و نیم قبل جلوی سینما فرهنگیم.اما در این ساعت کارگردان عزیز ما برای اکران فیلمشون تشریف میارن در یک بارانی بلند و عینک به چشم(مثله فیلمای گنگستری)دو سه نفر هم اطرافشونه که فقط میتونیم برادر گرامیشون آقای وحید قادری رو از شباهت فوق العاده ای که به هم دارن تشخیص بدیم.(وقتی دیدم وحید قادری چقدر هوای برادرشو داره آرزو کردم کاش یه برادر کوچکتر داشتم).خلاصه انکه آقای کارگردان خیلی خوش اخلاق و مردمی به ابراز احساسات جواب میداد در حالی که معلوم بود یه ذره نگرانم هست که طبیعیه.در همین اثنا که کارگردان ما داره با تماشاگرانی که برای دیدن فیلمش اومدن چاق سلامتی میکنه و با اون یه ذره استرس هم دست به گریبانه فکر کنید یکی از این بچه های فروشنده دوره گرد سریشم میشه که به آقای کارگردان چسب بفروشه!حالا بیا و به این بچه حالی کن که ایشون کارگردان فیلمین که قراره پخش بشه و الان نباید چسب بخرن که!این از حاشیه ها و حالا فیلم...
|
sofia
شنبه 21 بهمن 1385 - 22:30
|
آقای کیمیایی و آقای قادری2...
فیلم با اسم آقای کیمیایی که با خط قرمز روی زمینه مشکی بود شروع شد.جای همه ی دوستانی که نبودن رو خالی کردیم.چون واقعا امیر قادری ناامیدمون نکرد.فیلم خیلی خوبی بود. 1)کیمیایی بازیگر فوق العاده ایه.حتی اگه هیچ کاریم نکنه چنان شخصیت کاریزماتیک جذابی داره که عاشقش میشی.سیگار گرفتنش یاد همفری بوگارت میندازتت و خونه ش انقدر گرمه با مبلهای چرم قهوه ای و پیانو و گیتار و...که جون میده واسه اینکه لوکیشن فیلم بشه. 2)امیر قادری از خوب جایی شروع کرد.از نقد منفی که بر سربازهای جمعه نوشته بود و در تمام فیلم هم در برابر توجیه های کیمیایی تسلیم نشد تا آخر یه اعتراف ازش گرفت که حاشیه ها باعث شلختگی و پراکندگی در فیلماش میشن. 3)این فیلم کلاژ فوق العاده زیبایی بود از نور و رنگ و تصویر و بخصو موسیقی.فقط باید یه جلسه گذاشت تا آهنگهای محشری که روی تصاویر فیلم میاد و کامل گوش کرد.(البته از رضا ملکی هم که با امیر قادری در انتخاب موسیقی شرکت داشته باید تشکر مخصوص کرد.) 4)یه صحنه از فیلم که سر فیلمبرداریه رییس همه ی سینما به محض این که جواد طوسی رو پشت سر کیمیایی دیدن خندیدن! 5)یه هنرپیشه جدید هم کشف شد که باید تو فیلم ببینینش.از اون سیاهی لشگرهای عشق فیلم که میخواد بهروز وثوقی بشه. 6)خیلی نکته مونده ولی به جاش یه جمله رو از کیمیایی میگم: "ابعاد درست هنر در فهم های کتابی و مدرسه ای نیست.این چیزیه که یا داری یا نداری." و این درک هنر همون چیزیه که امیر قادری تو فیلمش نشونمون داد.
|
ali
شنبه 21 بهمن 1385 - 22:32
|
هامونِ نسلِ ما!
امیر خان سلام خب جشنواره داره تموم میشه ...امروز که یادداشت ایرج کریمی رو توی اعتماد خوندم دلم سوخت..خیلی دلم سوخت و واقعآ ناراحت شدم برای همین یه مطلب نوشتم چون میدونم وقت چک کردن میل ندارید توی کامنت بعدی میارم فقط لطف کن اگه قابلیت داشت به عنوان یه مطلب توی سایت کار کنین (آخه میدونی چیه ؟ دوست دارم فقط و فقط به گوش خودش برسه و این رو یه طوری بخونه ...) اگه هم نه که توی همین کامنتا منتشرش کنی ممنون میشم . ضمنآ امیر خان نوشته خودت هم خود جنس بود، انقدر که باهاش راحت بتونیم بریم فضا..! مثل تیتراژ پایانی حکم - مثل ترانه سنگ صبور ! مهرجویی که حرفش را زد وتمام و از این به بعد سنتوری هامون نسل ماست. قبل از اکران و قبل از دیدن فیلم فقط به خاطر نوشته ات در نسیم در مورد مهرجویی، پوستر کوچک سنتوری را از ویژه نامه مجله فیلم درآوردم و بعد از عمری بدون پوستر بودن و بعد از عمری دیوار سفید ماندن آن را چسباندم به دیوار اتاقم.... جایی که مدام آن راببینم حالا بعد از دیدنش پوستر را از دیوار میکنم نه به خاطر اینکه خوشم نیامد و این حرفهایی که میگویند چرا که میخواهم دو کپی از آن را به مغز و البته قلبم بچسبانم. راستی امیدوارم استاد هم قیصر نسلمان را بسازد.
|
اسفنديار صراف
شنبه 21 بهمن 1385 - 23:23
|
رئيس چه كم دارد؟
رئيس اداي ديني از كارگردان به خودش است. آقاي كيميايي دچار خودشيفتگي ست.اين امر به خصوص در چندفيلم اخيرشان بيشتر خودنمايي مي كند. البته ايشان حق دارند هر طور كه دلشان مي خواهد فيلم بسازندو مدام هم به تماشاگر تأكيد كنند كه فيلمي كه مشغول تماشايش است فيلم من است.اما اين را هم بايد در نظر داشته باشند كه سينمابيشتر از هر هنديگري پديده اي سه بعديست:خالق.موضوع و تماشاگر. اگر هر كدام از اين ابعاددرجاي خود نباشند يك،دو ويا هر سه جاي كار مي لنگد. ايكاش آقاي كيميايي در فيلم رءيس به جاي نقالي و ديالوگ هايي كه پر از بازي هاي كلاميست اجازه مي داد تماشاگر همراه داستاني سر راست با ريتمي پر كشش نفس بكشد و سبك شود.تماشاگر هنگام ديدن رءيس مي خواهد با حس و حال و ضرب آهنگ فيلم هماهنگ شود ولي ديالوگ هاي تكراري و نخ نما شده ي كيميايي او را ازفضاي فيلم دور و در خود سردرگم مي كند. آقاي كيميايي به عنوان يك طرفدار اين را به شما مي گويم:باور كنيد هنوز هم قدرت نگاه از عقده گشاييهاي طولاني قوي تر است. رئيس:ردپاي گرگ+تجارت+ضيافت+حكم تقسيم بر سينما. ايكاش وفاداري به ژانر را همانند حكم در رئيس هم حفظ مي كرديد. دلم براي ديدن نسخه ي كامل حكم تنگ است. در پايان:فكر مي كنم ساختن فيلمي كمدي هم براي تمركز وفاصله گرفتن شما از خودتان خوب باشد هم براي ما و هم براي سينماي ايران. زيرا شما با رئيس نشان داديد كه مي توانيد تماشاگر را به خوبي بخندانيد.
|
ali
شنبه 21 بهمن 1385 - 23:26
|
خدا کند باران نخواند...
امیدوارم این فقط برداشت من باشد و بقیه چیزی دیگر فهمیده باشند از ان نوشته؟! 10 بار خواندم تا روح دیگری برای نوشته پیدا کنم اما میبینم آن مقدمه –بعد گمراهی مخاطب تا زمان حرام شدن گلوله – و بعد ادامه ماجرا فقط برای بیان اندازه دو نفر کنار هم والخ خودش روحش را و حرفش را نشانمان میدهد چرا با نسل ما اینطور برخورد میکنید چرا این طور ؟؟!! رُک بگویم مثل همه شما که فیلم ساز محبوبی دارید و بعضی اوقات تا سر حد (...) از او دفاع میکنید و فقط برای او حاضر هستید توی صف بایستید فیلمساز محبوب من هم ایرج کریمی هست.. عجیب است (چه سلیقه و معیاری دارم؟!) برای چی ؟؟ میدانم که سه فیلم بلند دیده شده بیشتر ندارد میدانم از میان آنها فقط کمی (خیلی کم )باغهای کندلوس توسط مردم دیده شد آنهم به خاطر فروتن میدانم که فیلم اسمی نساخته است نه قیصری دارد ونه هامونی میدانم شخصیتی را برایمان زنده نکرده و ...و... همه اینها درست اما به قول دوستی" او کارگردان ماست کارگردان ِ مدرن ِ نسل ِ سوم.." یکبار خیلی سریع شخصیت ها و روابط سه فیلم گذشته او را مرور کنید چقدر بعضی اوقات نزدیک اند گاهی خودمان هستیم با تنها ئی ها و خوشحالی های مخصوص به خودمان... خب حالا چی ؟ چی میخوام بگم برداشت اول ویژه نامه اعتماد روز شنبه 21 بهمن به قلم ایرج کریمی چاپ شد.. متن قشنگی بود که البته روح قشنگی نداشت یعنی به قول خودمان نمیشد با نوشته حال کرد.. چیزی درون متن آزار میداد آدم را .. آقای کارگردان عزیز همانطور که گفتم دوستت دارم و از اینکه فیلم محبوبم ( فیلم شما) "نسل جادویی" را در جشنواره راه ندادند(بله دقیقآ به همین لحن یعنی راه ندادند ؛ مثل یک بازی که دست تو میافتد وبعضی را بازی نمیدهی...!) عصبانی وناراحت شدم و در دنیای کوچک خودم جشنواره را وتو کردم گفتم جشنواره ای که فیلم کارگردان محبوب آدم را نشان ندهد که جشنواره نیست !!! با همه جذابیتی که برایم داشت با همه برنامه ریزی ای که کرده بودم به جشنواره نرفتم ..مهم نیست که اعتراض کوچک من به گوش کسی میرسد یا نه ( به کسی بر میخورد یا نه ) مهم این است که من طبق حساب خودم متعهد بودم و رفیق ماندم.. آقای کریمی عزیز شما که با خیلی ها فرق میکنی شما که فیلمت پر است از جوان و شما که نسل مرا جادویی میدانی شما دیگر چرا؟؟ یعنی فیلم شما پذیرفته نشد چون باید خون بازی پذیرفته میشد. یعنی فیلم شما پذیرفته نشد چون اگر پذیرفته میشد مجبور بودند جایزه نقش اول زن را بدهند به خانم بازیگر!! و باران ، باران نسل ما کوتاه تر است از ایشان... یعنی واقعآ نمیشد این دو کنار هم قرار بگیرد و باران جایزه را ببرد شاید هم واقعآ نمیشودچون سخت است برای خانم بازیگر که در این رقابت شکست بخورد آقای کریمی عزیز من نمیگویم این رقابت عادلانه هست داوران این رقابت سلیقه ای برخورد نمیکنند کما اینکه علت نامزدی در 12 بخش را علاوه بر محتوای فیلم و حمایت های موجود، به دلیل حضور مدیران تلویزیونی در کسوت سینما میدانم و اینکه نظر وسلیقه و علاقه تلویزیونی را بر سینما هم دارند حاکم می کنند ( به قولی یکباره میگفتند سیمرغ های بلورین یکجا تقدیم میشود به همه عوامل سریال صاحبدلان به خاطر اینکه سریال خوبی بود و مردم با دین کمی آشتی کردند و دختر چادری فیلم هم قابل باوربود...!) همه اینها هست ، اما آقای کارگردان بیائید قبول کنید نسل من در سینما دارد تلاشش را میکند و در ازای آن جایزه میگیرد و ضمن اینکه از قدیم گفته اند شما هم میگوئید که تلاش جوان را باید ستود وتقدیر کرد... گلشیفته را در "میم مثل مادر" نگاه کنید تلاش های ترانه را در مقابل خانم بازیگر در چهارشنبه سوری بیاد بیاورید مهرداد صدیقیان را (که نه چشم آبی دارد و نه صدا و قیافه خاص) در اتوبوس شب و عصر جمعه ببینید همه دارند کار خودشان را میکنند و خب سرجایش جایزه هم میگیرند. شما که عزیزی شما که محترمی این جایزه و لذت آن را خراب نکنید بگذارید باران بعد از جایزه بگوید: من باران! جایزه گرفتم!! و تقدیم میکنم به همه نه اینکه مجبورش کنید بگوید: کوثری هستم فرزند خانم کارگردان و آقای تهیه کننده که جایزه را به من دادند...! آیا عدم حضور فیلم شما واقعآ فقط به این خاطر هست که پدری میخواسته دخترش به جایزه برسد اینکه فیلم همسرش دیده شود – بازی دخترش دیده شود و دخترش رقیب در بازی نداشته باشد؟؟! نه آقای کریمی من شما را این شکلی دوست ندارم من کارگردان محبوبم را با این نگاه نمیخواهم ...خب بالاخره بعضی وقتها میشود از دست آن که خیلی دوستش داری ناراحت شوی و دقیقآ بعد از عکس العمل ِ طرف هست که فکر میکنی بیشتر دوستش داشته باشی یا اینکه او را هم بزاری کنار همه آنها که دیگر نتوانستی دوستشان بداری...
|
امید
شنبه 21 بهمن 1385 - 23:43
|
خدایا مراقب مهرجویی باش لطفا
|
نیلوش
يکشنبه 22 بهمن 1385 - 3:55
|
یادته دم در سینما فرهنگ قبل دیدن فیلم بت گفتم:فکر می کنم فیلم شما خیلی بهتر از رییس آقای کیمیایی شده باشه!؟ گفتی: توروخدا پیش داوری نکنید!فیلم رو ببینید. دیدبم. خوب گفتم! فیلم تو از رییس بهتر بود! این یک تعارف نیست! نه اینکه تو کارگردان قابل تری از مسعود خان خودمون باشی ! نه! فیلم تو یه صمیمیتی داشت که فیلم مسعود خان نداشت! همه ی ماجرا همین بود و بس! باز هی بگو پیش داوری نکنید! پ.ن: شونصد ساله داریم جشنواره دنبال می کنیم اما هنوز نفهمیدیم تو این قضیه کاندید شدن کی به کیه ! پ.ن دو: حالا از حق نگذریم رییس حداقل باید برای بازی ها کاندید می شد! علی سنتوری هم که نگو! کباب شدیم از غصه ی مهرجویی کلا امسال!
|
hafez
يکشنبه 22 بهمن 1385 - 8:4
|
shayad in bar...
salam,ba in ke zatan bahat mokhalefam,ama in bar ba harfet movafegham,vaghean ghashang bayan kardi,mesle ye ahange ghashang ke zibaeye zendegi ro neshon mide.to faghat neshon dadi
|
امیررضا نوری پرتو
يکشنبه 22 بهمن 1385 - 8:32
|
قبول کنیم که سنتوری فیلم خوبی نیست!!!
سلام امیر عزیز. من خیلی خودت و نوشته هاتو دوست دارم . برای خودت و نوشته هات احترام خاصی قائلم . اما باید بگم وقتی دیروز تو سینما آفریقا سنتوری مهرجویی رو می دیدم با خودم می گفتم شاید بره جلو بهتر بشه اما فیلمنامه به شدت ضعیف فیلم هیچ راهی برای برقراری با من نذاشت . مهرجویی هم تمام تلاش خودشو کرده تا فیلم خوب از کار دربیاد و اگر ریزه کاری های کارگردانی مهرجویی و بازی رادان و گلشیفته و حاشیه صوتی خوب فیلم نبود سنتوری با کله به زمین می خورد . این نکته های مثبت برشمرده فیلم را به مرز یک فیلم معمولی و قابل تحمل بدل نموده . بیاییم تعصب را کنار بذاریم . اونوقت باید به حال مهرجویی با اون همه فیلم شاهکار تاسف بخوریم . تو رو خدا تعصب را کنار بذاریم . به قول یکی از دوستانم این فیلم رو اگه ایرج قادری می ساخت خیلی فیلم بهتری میشد چون این مواد داستانی خوراک اونه . من با نظرش کاملا موافقم . شاید این نوشته باعث آزرده خاطر شدن امیر عزیز و سایر دوستان بشه ولی من با خودم کنار اومدم که سنتوری فیلم خوبی نیست !!!!
|
يکشنبه 22 بهمن 1385 - 18:55
|
bebakhshid ke pinglish neveshtam
salam man emsal motasefane be dalili naboodan dar iran hich filmi ro nadidam .ba in vojood motmaenam dar morede filme rais bi ensafi nashode .dar zemn nemifahman chera esme santoryo hey kenare in film mizarin yani mehrjooye enghadar karash zaeef shode.ya inke amir ghaderi bad salighe ya hame chi bamasaele khososi (aghaye kimiyaye)ghti shode
|
سینا همائی
يکشنبه 22 بهمن 1385 - 19:4
|
اخراجی ها از صف رئیس!!!!
سلام علیکم. بله ما اخراجی ها از صف خرید بلیط سینما بودیم.روز آخر جشنواره تو شیراز حدود 5 ساعت توی صف برای فیلم اخراجیها،درگیری مردم با مسئولین سینما،خستگی،از یه طرف خوشحالی به خاطر اینکه به قول خودشون:رئیس هم رسید،ردیف کردن برنامه با خونواده واسه اینکه شب یعد از سانس ویژه ی فیلم رئیس می ریم خون(حدود ساعت 1 شب)و در آخر خیلی راحت شنیدیم که بلیط تموم شده! نشد که بشه و این دوتا فیلم آخر رو ببینیم. مجبورم که راجع به پارک وی و اقلیما یه چیزایی بگم. روز شنبه این دوتا فیلم شیراز اکران شد. معلوم نیست این فامیلی خانوم مشرقی کی قرار دست از سر آقای جیرانی برداره؟؟؟؟!!!در کل می شد گفت که داستانه پارک وی همون پیشرفته فیلم قرمز بود به علاوه ی جلوه های ویژه. چندتا صحنه خوب داشت (البته توی سینمای ایران)که خیلی ها از این چیزها ندیده بودند.مثل تبر زدن به پشت پدر رها و قطع شدن انگشتان کوهیار.نکته جالب فیلم از لحاظ فنی فیلمبرداری بود.واقعا خیلی جاها دوربین از بازیگرها عقب بود و یهو یداشون می کرد.فیلمنامه متوسطی هم داشت. اقلیما هم فیلم قابل پیش بینی بود.یعنی وسطاش می شد حدس زد که کار کی می تونه باشه.اما فیلمبرداری و بازی نسبتا خوب خانم بهرام نکات مثبتی بود.(حقیقتا بعضی صحنه هاش ترس اشت).در ضمن الهام صحنه روشن شدن تلویزیون از فیلم حلقه هم مشهود به نظر می رسید. ببخشید.سرتون رو درد آوردم.به امید جشنواره هایی با امکانات بیشتر. خداحافظ...
|
sofia
يکشنبه 22 بهمن 1385 - 20:40
|
بالاخره جشنواره فجر تموم شد و راحت شديم.نميخوام اصلا و ابدا راجع به برنده هاي جشنواره صحبت كنم كه به جز رادان بقيه تقريبا وحشتناك بودند.اصلا نميدونم چي رو داوري كردند. ولي حالا ميخوام راجع به بهترين فيلمي كه اين دوره ديدم بگم.همين امشب موفق به ديدن فرش ايراني شدم كه بنظرم آس جشنواره ي امساله و عاشقش شدم.تنها فيلمي كه 80%واقعا خوب و حتي عالي بود.چشم آدمو نوازش ميداد.خلاصه ضيافتي بود از رنگ و هنر ايراني و فرش ايراني كه خودش مجموعه اي از هنرهاست.عالي بود.از اون فيلمايي كه آدم دوست داره همه ي دنيا ببينن تا بفهمن ايران يعني چي!از اون فيلمايي كه باعث ميشه رگ وطنپرستي بزنه بالا و سرتو بالا بگيري كه آره من ايرانيم.ايده ها اكثرا ساده ولي كاملا جاافتاده و فيلمبرداري ها عالي.خلاصه بايد فرش ايراني رو ديد.....
|
کاوه
دوشنبه 23 بهمن 1385 - 7:55
|
اصلا اینکه کسی با رانت باباش یا مامانش اینا وارد جایی بشه مسخره است حالا چه پولاد باشه چه باران و ... اگر هم خوب بازی کنن عادیه چون همه عوامل در خدمتشونه تا اینا دیده بشن فقط برای روشن شدن مطلب اینکه اگه هر بازیگر دیگه ای غیر از پولاد چندتا فیلم مثل سلطان و سربازهای جمعه داشت اصلا فرصت میکرد با آزمون و خطا تا اینجا برسه همه میدونیم خیلی بهتر از پولاد هم هستن که پارتی ندارن و زود فید میشن
|
omid jafari
دوشنبه 23 بهمن 1385 - 10:45
|
salam
سلام. جاتون خالی فیلم امیر قادری رو دیدم.اولندش اونجوری که امیر خان تبلیغش رو میکرد نبود و یه جاهای مستند لنگ میزد یعنی از ریتم می افتاد(روی ریتم که خیلی تاکید کرده بودی!) ضمن اینکه فیلم لحظه های ناب کم داشت(مثل اون صحنه سیاهی لشگر که هم بزرگواری استاد رو نشون میداد و هم خیلی بامزه بود).همچنین حرفاتون با کیمیایی بعضی وقتها فلسفی و ادبی میشد.اینجوری هر کسی میتونست بفهمه که چرا اکثر جوونای امروزی نمیتونن با فیلمای استاد ارتباط برقرار کنن. ولی از موضع بی طرفانه ات ممنونم که استاد را با احترام نقد کردی. مستند بیشتر از اینها میتونست طرفداران قدیمی استاد رو ببره تو حس و حال فیلمای با شکوه قدیم ایشون. درددلهای استاد هم شنیدنی بود. کاش ازش بیشتر حرف بیرون کشیده بودی. امیدوارم این شروع نسبتا خوب ادامه داشته باشه و بموقعش بری سراغ دیگر استادان بزرگمون. راستی دیروز از کنار سینما فلسطین رد میشدم که به خودم گفتم بزنم به بی خیالی و همینجوری برم تو و این کارو هم کردم.خدا رو شکر کسی هم این روز آخر جلوی آدمو نمیگرفت و دعوتنامه نمی خواست.امیر خان رو هم اونجا دیدم که با دوستانش داشت سنتوری رو نقد میکرد.من هم رفتم گوش وایستادم تا ببینم چی میگه.ایشون مهرجویی رو تحسین میکرد که چهرهای مثبت از یه معتاد نشون داده.امیر میگفت اعتیا تو خون آدمه و به فردیت طرف بستگی داره که معتاد بشه یا نه.ایشون همچنین از فیلم خون بازی انتقاد کرد که میخواسته درس اخلاق بده و اعتیاد رو تقبیح کنه.البته من از این حرف امیر خوشم نیومد.یعنی واقعا نباید اعتیاد رو که زندگی فرد و جامعه رو به تباهی میکشونه تقبیح کرد؟!! واقعا که.البته ببخشید امیر خان که گوش وایسادیم.شنیدن نظراتت و انعکاسشون!! برام واقعا مهمه
|
ع.تاریکی
دوشنبه 23 بهمن 1385 - 12:41
|
دود باید شد و رفت
|
رضا از شیراز
دوشنبه 23 بهمن 1385 - 15:25
|
مسئله داوری چیز جدیدی نیست حتی اعضای اکادمی اسکار بازی جک نیکلسنو کاملا نادیده می گیرند .
|
فرهاد ترابي
دوشنبه 23 بهمن 1385 - 16:9
|
سيمرغ
نميدونم چرا وقتي بعضي از كامنت هاي من ثبت نميشه با خودم ميگم اشكال از من بوده ،مثل همين آخري كه در مورد ده نمكي بود راستش از وقتي يه بنده خدايي در قسمت"عصبانيم پس...."بنده را حسابي نواخته بود و سانسور نشده بود با خودم گفتم اين صراحت هم ميتونه قشنگ باشه ولي افسوس كه پاي سانسور داره به اينجا باز ميشه.....راستي شما فهميديد چرا رادان سيمرغ را به امان خدا رها كرد بعد اعتراض كرد.....
|
امید غیائی
دوشنبه 23 بهمن 1385 - 17:31
|
رئیس حکم میکند.
سلام امیر خان و بروبچز. این همون چیزیه که ازش میترسیدم.آره رئیس داره جا میفته.داره رخنه میکنه.ولی چرا منی که 4 دفعه حکم رو دیدم دفعه اول بعد از بیرون اومدن از سالن تاریک این اتفاق برام افتاد و برای رئیس الان؟؟؟در هر حال رئیس دو تا خوبی داشت:اول اینکه استاده دیگه،دوم هم اینکه رضا یزدانی رو که فراموش کرده بودم به یادم آورد.کشف عجیبیه ازاستاد. راستی امیر خان موسیقیه رو تیتراژ آخر فیلمت از محسن نامجو بود ولی من اسمش رو تو لیست موسیقی ندیدم.شاید من ندیدم ها.ولی اون هم اعجوبه ایه با یه ذوق موسیقایی باورنکردنی. راستی روز نوشتها رو عشق است دیگه بعد از این؟؟؟؟
|
آزاده
دوشنبه 23 بهمن 1385 - 18:1
|
ooooooooooooooooooooooooooooo!!!!!!
بابا ایول!سرم گیج رفت از بس وسط طرفدارای کیمیایی ومهرجویی چرخ زدم.!! من جزء اونهایی نیستم که برای کیمیایی وحرفها وفیلمهای تکرار در تکرارش گریبان چاک کنم .اصلا هم با فیلمهاش حال نمی کنم چون تنها حسی که آدم بعد دیدن فیلم هاش پیدا می کنه چیزی جز ناامیدی وسیاهی نیست.بنظرم کیمیایی هنوز تو دوران قبل انقلاب زندگی می کنه.بهر حال اگه به تمامی دوستدارانش بر خورده ....من چی کار کنم؟؟
|
mahsssa
دوشنبه 23 بهمن 1385 - 18:9
|
the end
belakhare tamoom shod? vali chera hame ye shekli boodan emsal?
|
امیرمهیار
دوشنبه 23 بهمن 1385 - 23:47
|
اندر حکایت سینمای خرد ما و نهنگش!
فکر کنم نقد سینما ملزوماتی داره که متاسفانه در میان ما چندان جدی گرفته نمیشه و اصولا آنچه که در نوشته های اغلب ما دیده میشه نقد فیلمنامه است نه نقد سینما که زبان تصویر است،هرچند فیلمنامه به عنوان یک رکن اصلی در سینما بشمار میاد اما غافل شدن از سایر اجزای یک فیلم آفتی است که سینمای ما همواره از اون لطمه خورده چرا که اگه قرار بود فقط به فیلمنامه یک فیلم پرداخت دیگه چه نیاز بود فیلم ساخته شه وهمون فیلمنامش انتشار می یافت کافی بود! غرض از این مقدمه این بود اشاره به کامنت هایی بود که بعضی از دوستان در مورد تعدادی از فیلمسازان شناخته شده و صاحب کارنامه در این روزنوشتها می نویسند که در اینجا منظور من بیشتر در مورد مسعود کیمیایی است؛ راستش برای من در کنار استاد بیضایی که حقیقتا جواهری نایاب در سینمای ماست و متاسفانه به تعبیر گلشیری فقید مصداق نهنگی است که در آب خرد سینمای ما آب را گل آلود میکند تا نبینند که نهنگ است، همواره کیمیایی و مهرجویی دو فیلمساز محبوب بودند که بطور مداوم پیگیر فعالیت هایشان بودم ، در مورد مهرجویی که خوشبختانه فعلا اوضاع خوبه و بچه ها حسابی تحویلش میگیرن چه شاهکار بسازه چه نه اما در مورد کیمیایی اوضاع فرق میکنه هنوز همون حرفای تکراری 30 سال پیش گفته میشه اینکه مثلا رئیس موضوعش کهنه است یا ارتجایی یا حرفاش قدیمی و.... بدوت توجه با اینکه کیمیایی همون کیمیایی قدیمه و جهان بینی اش هم هیچ تغییری نکرده لذا همون حرفایی را میزنه که همیشه گفته و قصد هم نداره در اونها تغییر بده حالا ما ها هرچی میخوایم بگیم، پس اینکه بعضی ها میگن ما قبلا طرفدار استاد بودیم ولی حالا نیستیم چون داره این چیزارو میگه چندان معنی نداره چون اگر هم انتقادی به کار کیمیایی هست که هست در نوع اجراش است یا نارسایی ها یا بد گفتنهاش نه اصل حرفها که به اعتقاد من هیچ تغییری نکرده و اینه که یکی میشه بلوچ و تیغ و ابریشم ومرسدس و فریاد و سربازهای جمعه ویکی میشه داش آکل و گوزنها و سرب و دندان مار و ردپای گرگ و حکم! پس چه بهتره که اولا آثار کیمیایی را از همه نظر (کارگردانی ،بازیگری،فیلمبرداری،تدوین و ...) نقد کنیم و ثانیا از گفتن حرفهای تکراری بپرهیزیم چون نه بدرد خودمون میخوره نه مسعود کیمیایی.
|
آزاده
سهشنبه 24 بهمن 1385 - 0:22
|
همه جا سانسور,اینجا هم سانسور؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
مثل اینکه بعضی از حرفام به مذاق امیر خان خوش نیومد که قیچیش کرده!!این کامنت ها هم مثل فیلمت اند که هر جا دلت خواست کات بدی ؟!!منو بگو که فکر می کردم با جمعی طرفم که حداقل اونا دور این سیاست بازی ها نمی چرخن.اما واقعا برای خودم متاسفم که شما هم به این ورطه افتادین.وقتی داشتم کامنت فرهاد ترابی رو می خوندم فکر میکردم اشکال از طرف فرستنده بوده اما حالا میبینم مثل اینکه گیرنده آنتن نمیده!!!بابا شماها دیگه کوتاه بیاین.حداقل اگه مرتب شعار میدین که کار سینماچی ها که فیلم فلانی وفلانی رو سانسور میکنن اشتباست ,خودتون انجامش ندین.امیر خان از همین جناب "رییس"یاد بگیر که حرفاشو میزنه بدون اینکه براش مهم باشه کسی بدش میاد یا واسش هورا میکشه.پس چه مستندی ساختی که حتی جرات استناد به اونو نداری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
مهدی.پ
سهشنبه 24 بهمن 1385 - 12:53
|
چند نکته از کامنت ها:
1-در مورد مطالب ali در مورد ایرج کریمی خیلی خوشحال شدم؛بلاخره 1 نفر بدور از احساسات صرف و یا افراط و تفریط تینیجری کارگردان محبوبش را نقد کرد.دردلی همراه با اخلاص یک مخاطب هوشمند.اما 1 چیز به علی بگم:من هم یادداشت کریمی را در اعتماد خواندم،اما آن استنباط تو را از آن نداشتم،همانطور که میدونی عمق حرف کریمی چیز دیگه ای بود... راستی دقت کردی نحوه روایت کریمی در خاطره گویی،مثل تدوین غیرخطی فیلمهاشه! 2-به دوستان پیشنهاد میکنم،یادداشت "حبیب رضایی" را در روزنامه اعتماد 21 بخونند.برای روحیه عصبانی ها خوبه!! 3-از نوشته "امیر مهیار" واقعا سپاسگذارم(خودمونیش:دمت گرم) اگه همه عشق فیلم ها فقط کمی ظریف تر و عمیق تر راجع به سینما نظر بدن،اونوقت مجبور به خط کشی های عوام و خواص نمیشند.اکثر این حرف هایی که بالا خوندم تو ویدئو کلوپ ها و تو صف شلوغ سینما از زور بی حوصلگی و سطحی نگری گفته میشه.!! اگه کامنت میدین،یه خورده هم با فکر تحلیلی همراهش کنید وگرنه میشه مثل این تماشاگرنماهایی که میرن استادیوم خودشونو خالی کنند!!!!!! 4-دیگه هیچ توصیه ای ندارم.کلا سعی کنید بچه های خوبی باشید والا میگم عمو "ده نمکی" ارشادتون کنه!!! تازه الانم مرغ گیرش نیومده خیلی عصبانیه!!!!!!!
|
حنانه سلطانی
سهشنبه 24 بهمن 1385 - 15:26
|
دست های خالی
همیشه هرکس از افت و رکود سینمای ایران حرف می زد به شدت جبهه می گرفتم و از فیلم های این سال ها مثال می آوردم اما با فیلم های جشنواره امسال دهانم بسته شد.جشنواره امسال باعث شد نگران آینده سینمایمان شوم.سنتوری را که متاسفانه ندیدم بر فرض که این جشنواره یک شاهکار هم داشته انبوهی فیلم ضعیف در مقابل یک شاهکار به هیچ وجه آمار قابل قبولی نیست.قبل از جشنواره سنتوری در نظرخواهی سایت به عنوان امیدوارکننده ترین فیلم جشنواره معرفی شد اما همیشه بهترین فیلم امیدوارکننده ترین نیست.استاد مهرجویی که مهره ثابت سینمای ماست.اگر فیلم قابل قبولی از یک فیلم اولی دیده بودیم آن وقت می توانستیم اسمش را امیدوارکننده بگذاریم اما حالا واقعا باید نگران بود.چه کسانی قرار است جای امثال مهرجویی را برایمان پر کنند؟
|
حمید قدرتی
سهشنبه 24 بهمن 1385 - 18:32
|
یار من
بعد از این غیبت سلام امیر قادری تبریک . برای ساختن فیلم آقای کیمیایی . گفتم بزار اول ببینم بعد تبریک بگم . دوست نداشتم قبل از دیدن فیلم چیزی شبیه تملق بنویسم . پرتوی نوری نمی خواهم احساساتی جلوه کنم . و آنقدر هم مهرجویی باز نیستم که ... اما این روزها خیلی عصبانی ام . مهرجویی که گفته بود جشنواره نمی آم . اون که می خواست همینجوری فیلم رو پخش کنه . حتی تا روزهای آخر هم فیلم رو نمی داد برای اکران . مگه شما اون رو مجبور نکردید برای شرکت در جشنواره . به زور کشوندید آوردید تو جشنواره که مضحکهش کنید . اما آقای پرتوی نوری فیلم را خوب ندیدی . یا دقت نکردی . یا نخواستی دقت کنی . یا بلد نبودی دقت کنی . اتفاقاً اون چند تا نقطه قوت که گفتی اتفاقاً جزو صحنه های خوب بشمار نمی رفت یکی دو تاش نقطه ضعف هم بود . نقطه قوت به صحنه رویارویی اول پدر سنتوری با علی سنتوری می گن . واقعاً یکی از شاهکارهای ... ما زیاران چشم یاری داشتیم . کلی نقد نظرآماده دارم برای نوشتن که ...
|
میثم
سهشنبه 24 بهمن 1385 - 23:40
|
ادخالی ها
آقا اینو خوندین؟؟؟ كيومرث پوراحمد با ذكر خاطرهاي از داريوش مهرجويي اظهار داشت: ايشان در سالي سيمرغ بهترين فيلمنامه را گرفته بودند و در جواب خبرنگاري كه پرسيده بود به حقتان رسيديد گفت: «مگر سرگردنه است كه حق بگيريم.» من هم اعتراض دارم و ميگوييم در جشنواره آينده 685 سيمرغ جور كنيد تا همه به حقشان برسند! جدا که حال کردم .به قول اون بنده خدا همه به ما همه کاری کرده بودند الا کلاغه حالا گیریم که امسال رادان یا مریلا زارعی اعتراض کردن لا اقل چند سالیه تو این کارن و یه کم حق دارن و تو چی میگی ... که تازه کاره اولتو تجربه کردی یعنی تو از نصیریان نسبت به مقوله ی بازیگری بیشتر می فهمی. هی آدمو عصبانی میکنن بعد یکی از رفقا میاد میگه منطقی باشین.اگه بخوایم زیادی فرهنگی و منطقی باشی امسال ... از سر وکولت بالا میرن.
|
مصطفی انصافی
چهارشنبه 25 بهمن 1385 - 7:27
|
خاک بر سرمون با معتبر ترین جشنواره ی مملکتمون
نه مرغ می خوایم نه سیمرغ چه وضعشه؟ آخه اگه داوران سلیقه ای هم برخورد کرده باشند سلیقه ی جواد طوسی رو که می دونیم... هنرمند هم که سریالش هنوز رو پرده است! شبیه روز سوم هم نیست ( روز سوم رو ندیدم) . بابا علی نصیریان دیگه چرا؟ پوریا پور سرخ کجاش شبیه سیمرغه؟ هنوز ژوبین یادم نرفته.. هنوز نشریات زرد و عکس روی جلدشون یادم نرفته... پرویز پرستویی هر وقت و هر جا بازی کنه خدا شاهده اگر کاندیدا بشه حقشه... فقط مونده .... بیاد بشه نامزد سیمرغ که با این رسوایی های اخیر داوری همچین بعید هم به نظر نمی رسه... خدا به سینمای ما رحم کنه ( cinemaema نه سینمای ما )... همه ی اون هایی که از کیمیایی . مهرجویی بدشون می آد اصلا حرف نزنند... برید وفا و نرگس رو نگاه کنید... شما رو چه به سینما... شما رو چه به رئیس ( رئیس و سنتوری داداشند )
|
حمید قدرتی
چهارشنبه 25 بهمن 1385 - 7:59
|
طومار
از علی آقا خواهش می کنم کوتاه تر بنویسن . تا ما هم حوصله مون بگیره نوشته هاشون رو بخونیم .
|
omid jafari
چهارشنبه 25 بهمن 1385 - 9:48
|
salam
اقای انصافی انصاف داشته باش امسال مسعود خان با این فیلمش اعصاب همه طرفداراشو خط خطی کرد.خودم با چشمای خودم دیدم جمعیت عصبانی رو.هنوز هم میخوایی بگی استاد شاهکار ساخته؟!!!
|
چهارشنبه 25 بهمن 1385 - 10:31
|
vaghan maskharast
|
علیرضا نظری
چهارشنبه 25 بهمن 1385 - 11:54
|
در جواب چند تا از دوستامون باید بگم که سینمای ضد اندیشه و تفکر کیمیایی هیچ ربطی به سینمای روشنفکری مهرجویی نداره . مهرجویی رو میشه با بیضایی مقایسه کرد و کیمیایی رو حداکثر با فریدون گله . ( هر چند یکی دو تا از فیلمهای گله از بهترین کارهای کیمیایی هم بهتره ) .
|
امیررضا نوری پرتو
چهارشنبه 25 بهمن 1385 - 12:18
|
نقد فیلمهای جشنواره در وبلاگم
با سلام خدمت امیر عزیز و سایر دوستان و سروران ارجمند . 1- امیر خان مستندت رو دیدم و در مجموعه فرهنگی آسمان از جلو زیارتت کردم و نظرم رو هم خدمتت گفتم . با این حال نقد مفصل ترم رو در رابطه با مستندت در وبلاگم گذاشتم . با همه این احوال خیلی حال کردم ! دمت گرم ! 2- سرور و استاد ارجمندم جناب آقای " حمید قدرتی " سلام عرض می کنم . گویا از کامنت من در رابطه با فیلم سنتوری خیلی عصبانی شدی . اول اینکه اگه باعث رنجیده خاطر شدن جنابعالی شدم از حضورت عذر می خواهم . ثانیا اینکه من که مطبوعاتی نیستم که برای نمایش فیلم سنتوری در جشنواره زیر طومار رو امضا کرده باشم و حالا مطابق فرمایشت دارم پنبه فیلم را می زنم . ثالثا من هیچ ادعایی ندارم و فرمایش شما رو در مورد اینکه اصلا دانش و سواد ندارم و بلد نیستم که دقت کنم می پذیرم . همه که به عناوین مختلف به ما خرده می گیرند . شما هم روش . ما گردنمون از مو هم باریک تره قربان . در مورد نقد من بر آن سکانس مورد نظر از فیلم هم باید به عرض سرور خودم برسانم در اینکه اون سکانس بسیار خوب نوشته و پرداخت شده شکی نیست و در اینکه رادان بسیار عالی در فیلم ظاهر شده هم خرده ای نمی توان گرفت اما منظور من بازی رادان در همان تک سکانس بود که در گویش و طرز صحبتش کمی اغراق شده بود و شبیه معتادان سریالهای سخیف تلویزیون حرف زده بود . نقد کامل تر بر سنتوری را میتونید در وبلاگم ببینید . خیلی مخلصیم آقای حمید خان قدرتی عزیز. اما دوست دارم کمی تعصب را کنار بگذارید چون به احتمال زیاد از نقد وبلاگم کمی دلخور خواهید شد . 3- نقد بر 16 فیلم جشنواره را به صورت روز شمار در وبلاگم قرار دادم . خواهش می کنم که یه سری بزنید و حتما کامنت بگذارید . www.cinema-cinemast.blogfa.com
|
man
چهارشنبه 25 بهمن 1385 - 15:31
|
من در نوشته قبلیتون به اسم"اکس اعلا" نوشتم که به نظر میا دشما هم درست و دریست مثل داورها عمل کردید..یعنی اونچه دوست دارید رو بی عیب می دونید یا عیبهاش رو قابل گذشت و وای به روزی که چیزی رو دوست نداشته باشید... من 16 سال که تماشاچیه ثابت جشنواره هستم به عمرم تصاویری بی ربط تر از "رئیس" ندیدم...سنتوری هم در شهر کورها به سلطنت رسیده..وگرنه آقای رادان در یک فیلمی که آواز اینهمه توش مهمه نه آواز خونده نه خودش سنتور زده...چندتا سرفه شده اعتیاد...گلشیقته هم که دیگه هیچ...اینا کافی نسیت برای بد بودن کارگردانی؟...
|
جامد
چهارشنبه 25 بهمن 1385 - 15:38
|
لذت میبرم
من باید لذت ببرم که میبرم* باور کنید نمیخوام از کیمیایی حمایت کنم و این حرفا... ولی واقعا از رییس لذت بردم از فیلمبرداریش از قریبیانش از داریوش ارجمندش و از اصل کاریش پولادش. جان من اگه با کلیت فیلم حال نمیکنید فیلمو نکوبید. *از یادداشت آقای قادری درباره ی میامی وایس
|
منگ
پنجشنبه 26 بهمن 1385 - 10:2
|
بزمواره (.چ.) مهرجویی هم شد کارگردان !!
سلامون علیکیم من برگشتم ......... بله؟! به درک که برگشتم ....دست شما درد نکنه ، مرسی ! ....ولی خداییش چه کسی حوصله من رو داره ... همین حالا که همه در حال کشتی گرفتن با عقده های خودشان هستند بنده فرصت را مغتنم دانسته و به زمین و زمان و فیلم ساز و فیلم بین می تازم ،و چنان خواهم کوبید این مردمان را که بیا و ببین ... ولی خدایییش حوصله دعوا ندارم ؟ بی خیال... خوب می بینم که همه دِپرِسَن ، هندوانه ها باز هم سفید و شور از آب در آمدند ، من گفتم که شب چله هندوانه رسم مزخرفی است ،اما چه کسی گوش می دهد به این خزعبلات ، بهتر بود اصلا دل به هندوانه ی شب چله نمی بستید که حالا اینگونه مچل نبودید ، خدایا ......مشمول ضمه است کسی که شما را اینگونه می پیچاند . در مورد جشنواره هیچ نمی گویم ، چون اولاً دولتی است و مناسبتی ، دوماً (دیگر دوماً نیازی نیست ،چون همه چیز در اولاً توجیه شد).ولی با توجه به بستری که بحث های شما ایجاد کرده دوست دارم حرف دلم را در مورد سینمای این مملکت بگویم ، من حدود 10 سال است که از این سینما بریده ام ،یک سینما پرست واقعی هستم اما 10 سال است که حتی یک سکانس هم از یک فیلم ایرانی ندیده ام ،سال ها است که دیگر اعصابم را با این مزخرفات خراب نمی کنم ،چرا؟ چون من چیزی را از سینما می خواهم که در چنته ی این بی هنران پر تبختر پیدا نمی شود،ولی بی شیله پیله می گویم ،من انتظار دارم زمانی که یک فیلم را می بینم ،آن فیلم تبدیل شود به یک غول بی شاخ و دم و از صفحه تلویزیون بزند بیرون ، بیاید من را بگیرد و به زیر بکشد و تا دلش می خواهد من را کتک بزند آنقدر بزند که بالا بیاورم ، بزند له و لورده ام کند . من دلم می خواهد در دریای سینما غرق شوم ،از شعور و عشق خفه شوم ، از لذت دیوانه شوم ، و زبانم بند بیاید ،فیلم آنقدر باشد که من را به مرز انتحار برساند ، شما را نمی دانم ولی من وقتی فیلم های خوب را می بینم اینگونه ویران می شوم ، ممکن است باور نکنید ولی من با دیدن یک فیلم خوب به مرز جنون می رسم .راستش بگویید ... آیا شما با دیدن فیلم های ایرانی اینچنین می شوید ؟ آیا تا بحال یک فیلم ایرانی توانسته چنین اثری در شما بگذارد ؟....برای من که اتفاق نیفتاده تکلیف خود را با بحث عوام و خواص مشخص کنم ،بحثی که من دنبال می کنم فقط شامل بزرگان این سینما می شود ، نه حتی جیرانی یا مجیدی،فقط بزرگان که شامل فیلم سازانی مانند ،کیا رستمی ، مهرجویی ، سینایی ، بیضایی ، کیمیایی ،... و تنی چند می شود، اگر بحثی هم می شود پیرامون این افراد است ، (خواهش می کنم دیگر نگویید که مثلا برو وفا و نرگس را ببین) من نمی گویم مهرجویی فیلم ساز نیست یا نمی گویم مهرجویی فلسفه هنر نمی داند یا نمی گویم زیبایی شناسی نمی داند یا نمی گویم مهرجویی تئوری سینما نمی داند ، درست بر عکس ، مهرجویی تحصیل کرده خارج است ، فلسفه می داند ، زیبایی شناسی می داند ، مترجم است ،فیلمنامه بلد است ،دکوپاژ بلد است ،دوربین را می شناسد ، و نهایتا سینما را می شناسد ، ولی یک چیز را می دانم ، مهرجویی هرگز یک سینما گر خلاق ، ایده ال ، و سطح بالا نیست ،او فقط در حد اکثر خود یک سینما گر بی نقص است ولی هرگز در توانش نیست مخاطب را با هنرش بکوبد و ویران کند ، ممکن است آگاه کند ، جذب کند ، ارضاء کند ، ولی ویران نمی کند ،از درون فیلم هایش هزار خروار معنی می تراود ،می شود از فیلم هایش استنباط کرد ولی هرگز نمی شود فیلم مهرجویی را تا مرز جنون تاویل کرد ، هنر است ولی در حد میانه ، نمی شود ناقص خواند هنر مهرجویی را ، ولی نمی شود آن را نمونه ای در وادی سینما خواند ،حتی بهترین فیلم هایش را هم نمی شود به چشم نمونه و ایده ال دید .و تمامی افرادی که ما آن ها را بزرگان سینمای ایران می خوانیم همگی مانند مهرجویی هستند . من می توانم مهرجویی را تحمل کنم می توانم کیمیایی را تحمل کنم ولی نیازی به این کار نمی بینم زمانی که خیل عظیمی از سینما گران جهان فیلم هایی قابل تحمل تر می سازند ،و حتی شاهکار (اعتقادی به این ندارم که اثری باید اول کهنه باشد سپس شاهکار ، حتی همین امروز هم می توان شاهکار پیدا کرد ، و حتی می شود ساخت ، اگر اجازه بدهند) خلاصه حاضر نیستم اینهمه خزعبلات را تحمل کنم که شاید روزی یک فیلم متوسط را تجربه بکنم .من زمانی از این سینما بردیم که متوجه شدم مهرجویی و کیا رستمی از 10 فیلم فقط یکی را قابل تحمل می سازند و این برای من قابل تحمل نیست.
|
امير عباس صباغ
پنجشنبه 26 بهمن 1385 - 10:32
|
جشنواره 25 = ضد حال
تموم شد بدترين (از هر لحاظ) جشنواره فيلم در چند سال اخير تموم شد من فقط 4 تا فيلم خوب ديدم(از بين 24 تا فيلي كه ديدم) سنتوري- اتوبوس شب-باز هم سيب داري-پارك وي-
|
حمید قدرتی
پنجشنبه 26 بهمن 1385 - 16:42
|
سانسور
یه کامنت گذاشتم تو قسمت گوشواره . اینقدر قشنگ سانسور کرده بود که من اسمشو میزارم تدوین یا ویرایش . و حال کردم . گوشِ گوشواره ، آماده بود برای شنیدن و خوشحالم برای اینکه اونجا کامنت گذاشتم . تقریباً مطمئن بودم حذف می کنند کامنتم را . اما به شکل قشنگ تر و بهتر گذاشتند توی سایت . این را می نویسم که بعضی ها یاد بگیرند .
|