
1)ديشب در مراسم اختتاميه جشنواره فجر، بهرام رادان حرفهاي جانانهاي زد.اول از تمام عوامل فيلم تشكر كرد و اظهار اميدواري كرد كه ديگر در سينماي ايران سانسور نداشته باشيم.بعد رفت سروقت داورها و ازشان خواست كه يكبار ديگر در خلوتشان فيلم سنتوري را ببينند و متوجه اهميتش شوند.اين جور وقتها است كه اهميت آدمها مشخص ميشود.رادان ميتوانست جايزهاش را بگيرد و بدون آنكه حرفي بزند از روي سن پايين بيايد.اما او اين كار را نكرد.
2)اولش اين جوري نبود.رادان در شور عشق يكي بود مثل بقيه.مثل صدها بچه خوشگلي كه عشق بازيگري دارند و عكسشان پيشقراول زردنامهها است.اما رادان ميخواست كه بازيگر شود و از چهره خوبش جور ديگري استفاده كند.پس آرام و معقول شروع به حركت كرد.بازيش در فيلم آبي تماشاگر را آزار نميداد و در ساقي شمههايي از خوب بودن را نشان تماشاگر داد.شروع حركت رادان آْوازقو بود.فيلمي كه مهمترين مشخصهاش بازي خوب او بود.زمان پيش رفت و رسيديم به جشنواره 22.جشنوارهاي كه بهرام رادان با چهار فيلم گاوخوني،سربازهاي جمعه،ننه گيلانه و شمعي در باد در آن حضور داشت.نكته مهم كار كردن سه تا از مهمترين كارگردانان سينماي ايران با او بود.و سهم رادان از جشنواره سيمرغ بلوريني بود كه به خاطر شمعي در باد نصيبش شد.او مزد صبر و زحماتش را گرفته بود و با جايزه به چيزي كه ميخواست رسيد:تثبيت در سينماي ايران.
3)رادان تا قبل از سنتوري در چتد فيلم ديگر هم بازي كرد كه مهمترينش حكم(مسعود كيميايي)بود.او در فيلم به نقش كمرنگاش رنگ و جاني بخشيده بود كه سهند را همپاي بقيه شخصيتها مهم جلوه ميداد.اهميتي كه واقعا وجود نداشت و او به نقش داده بود.
4)چند وقت از بهرام رادان خبري نبود تا اينكه اعلام شد قرار است شاه نقش علي سنتوري را او بازي كند.شاه نقشي كه خوب درآوردنش او را وارد مرحله جديدي از بازيگرياش ميكرد و اعتباري صد برابر به او ميبخشيد.از طرف ديگر اگر بازي رادان در فيلم خوب نميشد،او تمام اين راه به سختي آمده را از دست ميداد.راهي كه طي كردنش مرد ميدان ميخواست كه او بود.
5)بازي بهرام رادان در سنتوري خوب نيست.خوب بودن حق مطلب را ادا نميكند.بازي او فوق عالي است.اين اولين فيلمي است كه چهره مردانه و جاافتاده او را ميبينيم.اولين فيلمي است كه حضورش روي پرده وقار دارد و اولين فيلمي است كه ابعادش روي پرده به تماشاگر آرامش ميدهد.نگاهها،چشمها و حرف زدن بهرام رادان در سنتوري از آن چيزهايي است كه كمتر در سينماي ايران گير ميآيد.حتي خرد شدن علي سنتوري هم وقار و بزرگي دارد.هر كسي نميتواند اين وقار را در بازياش درآورد و هر چشم نمناكي نميتواند آتش به دل تماشاگر بزند.نكته اصلي هم همين جا است.بهرام رادان بعد از سنتوري ديگر هر كسي نيست.او بهرام رادان است.حالا همين اسم به تنهايي كلي وزن و اعتبار دارد.
6)رفتار بهرام(اين قدر دوستش دارم كه فكر ميكنم با هم رفيق هستيم.به همين خاطر اسم كوچكش را آوردم)در مراسم اختتاميه تائيدي است بر اين حرف كه حالا او ديگر براي خودش در سينماي ايران مردي شده است.مردي كه حقيقت را ميگويد،بدون آنكه ترسي از بعدش داشته باشد.مردها اين جوري هستند.در حال زندگي ميكنند و حرف راست را ميزنند.
7)دمت گرم رفيق(ببخش اگر خودماني شدم.از روي دوست داشتن زياد است).زندگي ما با تنهاييهاي علي سنتوري وارد مرحله جديدي شده است.مرحلهاي كه تو را خيلي بيشتر از قبل دوست داريم.سيمرغ نوش جانت.الحق كه لايقش هستي.
بازگشت به روزنوشتهای بچه هاي ابدي خطای داخلی