
1:اين روزها بدجوري كار زياده.شب ها دير وقت كار بولتن جشنواره تموم مي شه.اینکه وقتی از دفتر جشنواره می آیم انگار نه انگار ساعت ۲ نیمه شبه چون همه بچه ها مثل يك ظهر معمولي کار می کنند.پس كارهاي بولتن جشنواره به خوبي پيش مي ره.از صبح تا حالا هزار نفر زنگ زدند و آمار برنامه نمایش فیلم ها و گرفتند.با وجود اینکه هنوز مشخص نشده و منم نداشتم ولی حسی شبیه کسی که نتیجه بازی استقلال پیروزی رو می دونه٬یا می دونه استقلال برده حرف می زدم.با ذوق و شوق همه سوال می پرسیدند که سنتوری هست یا نه؟رئیس می رسه یا نه؟یه حسی شبیه کسی که نتیجه بازی رو ندونه وآخر سر بهش بگن استقلال برنده شده.حال کردید چه طور استقلال رو به جشنواره ربط دادم!!یه همچین حسی.
2:تازه دارم به منزلت خواب پی می برم.گیج گیج خوابم ولی نمی تونم از اینترنت دست بکشم.عینهو یه معتاد که بعد از مدت ها به مواد می رسه.اما هیچی توی این شب ها پیاده قدم زدن توی خیابون مزه نمی ده.البته اگه تنها نباشی که خیلی خوش می گذره ولی تنهایی هم بدتجربه ای نیست.به امتحانش می ارزه.زیادی چرند گفتم.همه این ها را به حساب کم خوابی بگذارید و بس.
3:اما گفته بودم درباره سنتوري خبرهاي جديتري مي دهم.راستش زياد خبرها خوب نيست.از طرفي شريفي نيا گفت توي جلسه هفت تا اصلاحيه به فيلم داده اند كه مهرجويي زير بار نرفته و گفته اگر بخواهم آن ها را درست كنم به جشنواره نمي رسد؛پس فيلم را نمي دهعم.از طرفي هم يكي از مسئولين جشنواره كه حرفش برو دارد گفته سنتوري را با اكران محدودي نمايش مي دهيم.اما خيالتون از رئيس راحت باشه چون مي رسه.امروز هم براي يك كاري پيش كيميايي مي روم.حتمن از ديدار با استاد در روزنوشت بعدي مي نويسم.فعلا...
بازگشت به روزنوشتهای رئيس خطای داخلی