|
1:چقدر اين روزها،حس خوبي دارم.برخلاف خيلي ها كه دلشون گرفته و حال و حوصله هيچ كاري رو ندارند،برعكس دلم مي خواهد زودتر جمعه بشه و دور هم جمع بشيم و فيلم ببينيم. روزنوشت اولي كه نوشتم يه ذره بعضي ها رو دلگير كرد و ناراحت شدند از اين كه چرا خبر بد دادم.اينكه چرا گفتم احتمالا رئيس نمي رسه و...به هرحال سينماي كشور ما همين جوري است ديگه.خيلي از اتفاق ها تا دقيقه 90 معلوم نيست و يه دفعه همه چي برعكس مي شه. مي دونم خيلي از شماها چشم انتظار ديدن آخرين ساخته استاد مهرجويي هستيد ولي براي اون هم خبر خوبي ندارم.توي مطلب قبلي گفتم كه درباره سنتوري فردا مي نويسم به خاطر اين بود كه يه سري اطلاعات جديدتري بگيرم تا الكي دلمون رو خوش نكنيم.حقيقت اينه كه همين الان تلفني از شريفي نيا پرسيدم و اون هم گفت فردا ظهر،يه جلسه با حضور مهرجويي و رضاداد و جعفري جلوه برگزار مي شه تا تكليف فيلم مشخص بشه.به هرحال بدون شك جلسه فردا خيلي از چيزها رو مشخص مي كنه و نتيجه آخر فردا گرفته مي شه.مي دونم كه داريد بهم بدو بيراه مي گيد كه چرا اينقدر خبر بد مي دم ولي باور كنيد دل خودم داره لك مي زنه تا يك سكانس از سنتوري رو ببينم.اين از اين.
2:نكته بعدي اينكه از كامنت هاتون ممنونم.هيشه اعتقاد دارم همين كامنت هاست كه به ما روحيه مي ده.نه هيچ چيز ديگه.
3:راستش مشكلي كه براي نيما به وجود اومده غيره منتظره بوده و حالا فقط مي تونيم براش دعا كنيم كه زودتر خوب بشه و اونم بنويسه.ولي فعلا وضعيتش براي نوشتن درست نيست مگه اينكه يه تدبيري بيانديشه و اونم روزنوشت بنويسه.
4:روز نوشت بعدي رو زودتر مي نويسم و سعي مي كنم از جلسه فردا كه براي سنتوري برگزار مي شه خبري بگيرم.شما هم دعا كنيد يكي از دو طرف جلسه كوتاه بياد و قائله خاتمه پيدا كنه.رفقا فعلا...
|