همیشه وقتی قراره یه اتفاقی بیاافته که همه رو غافلگیر کنی،در بدترین شرایط ممکن همه چیز برعکس می شه و هیچی توی چنته نداری که رو کنی.نه که حرف نداشته باشی! اتفاقا حسابی حرف داری و نمی دونی که از کجا و چی باید بگی.این شده حکایت ما.خیلی چیز سختی نیست ولی قراره توی چند روزی که دور هم جمع می شیم و فیلم می بینیم و درباره جشنواره حرف می زنیم،یک سری اتفاقات که به ذهن خطور می کنه،بنویسیم تا هم یادگاری بماند هم دل خوشی باشد برای آن هایی که نمی توانند فیلم ها رو ببینند. به خاطر همین بود که امیر حکم روزنوشت ها رو صادر کرد تا هر کدوم از بچه ها به انتخاب، اسمی برای روزنوشتشان انتخاب کنند و درباره موضوعی بنویسند.وبر این اساس اسم این روزنوشت که می خوانید شد، "رئیس".
اینکه چرا اسم رئیس را انتخاب کردم،بخشی اش به خاطر ارادتی است که به آقا کیمیایی دارم و از بچگی فیلم های استاد رو دنبال می کردم.اما دلیل دیگه این است ،که قراره حاشیه های جشنواره و فیلم ها،از ریز و درشتی که اتفاق می افته رو بنویسم تا رسالتی که بر دوش هست به سرانجام برسه.به هر حال هیچ کس نمی تونه از همه حاشیه ها خبر داشته باشه جز "رئیس". اصلا بذارید از رئیس شروع کنم. خبرهای خوبی درباره رئیس شنیده نمی شود.شایعات و حرف و حدیث که همیشه جزوی از زندگی و کار مسعود کیمیایی بوده،این بار هم به سراغش آمده تا شایعه نرسیدن فیلم به جشنواره قوت بگیره.در جشنواره ای که فقط چشم و امیدمان به دونفر یعنی مهرجویی و کیمیایی بود حالا کمی ناراحت می شویم که خبرهای بدی درباره هر دو کارگردان و فیلم هایشان می رسد.درباره مهرجویی و "سنوتوری" اش هم حرف های نا امیدکننده ای می رسد.سنتوری بماند تا فردا.
بازگشت به روزنوشتهای رئيس خطای داخلی